روضه نوح یا روضه پوچ

روضه نوح یا روضه پوچ
خیلی وقت پیش می خواستم روضه نوح را مطالعه کنم.بعد از مطالعه کتاب گاماسیاب ماهی ندارد احساس کردم که نشر ثالث به دنبال نشر کتابهایی علیه دفاع مقدس مردم ایران و تطهیر منافقین است .این موضوع به وضوح در کتاب گاماسیاب ماهی ندارد وجود دارد و چون در قالب داستان است می تواند به زیرکی از مرز ممیزی بگذرد و زهر خودش را بریزد.احساس کردم نشر ثالث به دنبال قلب واقعیت دفاع مقدس ماست و چرا نباشد که در روزگار ما پرفروش ترین کتابها نه کتابهای ۵۰۰ نسخه ای ترجمه ای و غربگرای و واداده ناشرانی اینچنینی است بلکه کتابهایی مثل دا، نورالدین پسر ایران، لشکر خوبان و من زنده ام است که با افتخار از ایستادگی و مقاومت و سربلندی اسلام و ایران سخن می گویند و خط بطلانی هستند بر آنچه امثال این نشر و یا ناشرانی همچون آن در ترویج فرهنگ غربی در ایران به دنبال آن هستند.سئوالی برایم پیش آمد که چرا دوست نویسنده ما از بین این همه ناشران انقلابی و دفاع مقدسی این ناشر را برگزیده است؟ دوست داریم بدانیم که علت این انتخاب چه بوده است؟ ناشران انقلابی از چاپ کتاب ایشان سرباز زده اند یا ایشان خود خواسته اند در نشری متفاوت و مخالف کتابشان منتشر شود؟احساس کردم باید کتاب را بخوانم. حس خوبی نداشتم ولی سعی کردم منصفانه به کتاب نگاه کنم. همین جا می گویم که ما صرفا نوشته جناب محمودی را بررسی کرده ایم و داوری نسبت به شخص ایشان نداریم. چه اینکه می تواند ایشان نزد خدا از همه ما مقرب تر باشند.حسن محمودی داستان نویس، روزنامه ‌نگار، کارگردان و منتقد ادبی متولد ۲۰ اسفند ۱۳۴۹در نجف آباد است. او چند مجموعه داستان کوتاه منتشر کرده است و این اولین رمان اوست.رمان در واقع شرح حال پسری نوجوان به نام نوح است که ساکن نجف آباد است و می خواهد به جبهه برود. نوح رتبه اول کنکور می شود ولی به دلایلی که هرگز روشن نمی شوند در گزینش رد می شود و بالاخره شهید می شود.داستان گنگ شروع می شود و گنگ تر پایان می یابد.تمام تلاش خود را به کار بردم تا بگویم جناب محمودی نخواسته است که ضد دفاع مقدس مردمان ایران اسلامی سخن بگوید، چه اینکه ایشان در گفتگوی خود نیز تاکید کرده اند که :«روضه نوح ذکر مصائب جنگ برخانواده ایرانی است. خرده داستان های «روضه نوح» شرح واقعه مثله شدن جوان هایی است که برای دفاع از تمامیت ارضی ایران از دل وطن به غرب می‌روند تا ایران برای همیشه ایران یک پارچه باشد. «روضه نوح» شرح الله اکبر مردمان بربام ها به هنگام مویه مادران عزیز از دست داده است. »اما داستان ایشان چیز دیگری می گوید. به خود گفتم خوشبین باش و زود نتیجه مگیر.در داستان ایشان اکثر رزمندگان به فکر فرار هستند و بسیجی ها نیز کمتر معرفی می شوند. بیشتر سربازان فراری مطرح می شوند.کشته شدن در جنگ از دید نویسنده نفوس بد زدن و به تعبیری کشته شدن است و نه شهادت. در این رمان عاشورا واقعه و شهادت فاجعه است.خمینی کبیر پیرمرد نامیده می شود و جز یکبار و به همین عبارت هیچ اشاره ای به او نیست و نه اثری و نه نشانه ای.همه شهدا و آزادگان دهاتی و بی سواد و خانواده های آنها عقب افتاده و بی هدف هستند.زبان و ادبیات حاکم بر داستان رنگ و بوی خوبی ندارد.در یکی از مهمترین صحنه های ترسیم شده در کتاب، سرباز کاشانی در میانه ذکر خاطره ای از ایثار شهید گلستان اینگونه سخن می گوید:«داشتم توی شلوارم می ریدم. گفتم کارم تمومه. »آدم های رمان جناب محمودی خواسته یا ناخواسته از درون تهی هستند. شاید ایشان خواسته است آدم هایش را واقعی نشان بدهد ولی این ژست، باعث تهی شدن شخصیت های رمان شده است. به عبارت بهتر یا نتوانسته اند و یا نشناخته اند، که اینگونه معرفی کرده اند.جنگی که ایشان معرفی می کند می تواند یکی از جنگ های جهانی باشد و در هر جایی از دنیا اتفاق بیفتد.مواجهه او با شهید و شهادت و ایثار و … مواجهه مناسبی نیست. احساس احترامی در رمان به آدمی دست نمی دهد.به عبارتی مردن های این رمان با مردن های رمان زاده آزادی جنگهای شمال و جنوب آمریکا تفاوت چندانی ندارند.البته به نظر می رسد ایشان عمد دارد که فضای معنوی حول شهید و شهادت را بشکند و با این ژست به کتابش اعتباری بدهد.ترسیم او از شهید بسیار سطحی و مادی و زمینی و نامانوس است. در صفحات ۱۳۸ و ۱۳۹ شهید را اینگونه معرفی می کند: «دندان های جنازه انگار تازه مسواک خورده اند » و یا در جای دیگر : « میان لب های نیمه باز هیکل افقی مانده» اینها بهترین توصیفات نویسنده از پیکر شهید است!!به نظرم حساسیت و توجه ای که ایشان به درخت گارم زمینی دارند از حساسیتی که به شهید و شهادت دارند بیشتر است. در توصیف ایشان همه رزمندگان و حتی شهدا به نوعی به دنبال یکی از دخترهای محله بوده اند و سرو سری با حداقل یکی از آنها داشته اند.ایرادات فنی رمان به گونه ای است که فرد هنگام خواندن آن احساس می کند که این نوشته مربوط به دو نویسنده و یا دو زمان و یا دو حال متفاوت یک نویسنده است.بخش پایانی رمان به ابتدای آن نمی خورد و اندکی مسیر عوض می کند.ایشان در همین زمینه در مصاحبه ای با خبر آنلاین چنین می گویند:« این کتابی که شما می‌خوانید سه گانه‌ای است که این جلد میانی‌اش است. «صبر ایوب» چاپ نشده و جلد بعدی‌اش که «کتاب یونس» است و که آن هم چاپ نشده. وقتی این سه کتاب را کنار هم می‌گذارید می‌بینید که هیچ کدام این پرسش‌ها بی‌جواب نمی‌ماند. در «کتاب یونس» شخصیت سلیمه خیلی پررنگ است و اصلا به شخصیت اصلی تبدیل می‌شود و می‌بینید که نوح در جنگ و در آخرین روزهای عملیات مرصاد هم با سلیمه برخورد می‌کند و هم با گلاویژ و بعد مفقودالاثر شده است. حالا شایعه‌ای که در شهر پیچیده شده، این است که اجازه برگزاری مراسم ختم برای نوح داده نشده و هیچ کس نمی‌داند چرا؟ یعنی خانواده نوح حق برگزاری مراسم به دلیل شبهاتی که وجود دارد، ندارند. چون معلوم نیست که نوح در این جبهه بوده یا آن جبهه. می‌خواهم بگویم اگر این سه‌گانه با هم خوانده شود هیچ کدام این پرسش ها نیست. یعنی شما دارید کتابی می‌خوانید که ماقبلش چاپ نشده و در آن در ۱۲۰ صفحه شناسنامه نوح است و کتاب بعدی که آن هم چاپ نشده است. یک بخش دیگر پاسخ ندادن به این پرسش به سانسور و ممیزی برمی‌گردد. آقای احمد غلامی به من مجوز داد که این حرفش را نقل کنم و من دوست دارم آن را اینجا بگویم. او گفت اگر یک نویسنده‌ای بگوید که کتاب من از سانسور آسیب دیده من باور نمی‌کنم به جز «روضه نوح» کتابی که سانسور به آن آسیب زده. من اگر می‌خواستم واضح‌تر درباره نوح صحبت کنم، باعث می‌شد کتاب مجوز چاپ نگیرد. به خاطر همین یک چیزهایی را به عهده خواننده گذاشتم که از روی نشانه‌ها شاید بتواند پازل را تکمیل کند. ناچار به انجام چنین کاری بودم. به خاطر همین فصل آخر را گذاشتم و درباره سرنوشت آدم‌ها حرف زدم که کدهای بیشتری بدهم. امیدوارم این سه‌گانه چاپ شود و این پرسش‌ها برطرف شود»عذر بدتر از گناه. اگر می خواستند شفاف تر بنویسند کتابشان مشمول عدم چاپ و ممیزی می شد. به عبارتی ایشان نتوانسته اند همه نکاتی را که می خواسته اند بنویسند، قلمی کنند.خدای را شکر که ممیزی ایشان را نجات داده است و نگذاشته است که بیش از این به مرزهای دفاع مقدس بتازند.در کمتر جایی از رمان می توانید چرایی جبهه رفتن و شهید شدن جوانها را بفهمید.حتی دشمنی دشمنان نیز بی هدف و کور است.بیشتر شبیه جنگی در آمریکا و آفریقاست و البته با قساوت فراوان که هیچ دلیلی هر دو طرف ندارند.آنچه روشن است نویسنده جبهه انقلاب به دنبال طرح حماسه و معنویتی است که دفاع مقدس ما سرشار از آن بود ولی نمی دانم چرا برخی به دنبال دزدیدن و پنهان کردن و انکار آن هستند و با ژست ارائه چهره‌ای واقعی آن دوران، جنگی بی هدف، کور، تخریبگر و بی هویت را ترسیم می کنند.تقریبا همه مردمان دیار نون یا نجف آباد زادگاه جناب محمودی ، خرافی و فضول و بی اخلاق معرفی می‌شوند.در صفحه ۱۸۶ چنین روایت می شود که اسحاق حسینیه دار به کف دستهای نوح میخ می کوبد و سوراخ های میخ ها تا آخر عمر نوح کف دست او می ماند!!!به عبارتی در دیار نون باید انتظار چنین آدم های سنگ دل داعش مسلکی را داشت!!!نویسنده در استعاره ای نارسا و سنگدلانه از نوح در صفحه ۱۵۶ چنین می نویسد :«درخت خرما تشنه خونش است. زمستانها به دور از چشم مادر پای درخت خرما کفتر چاق و چله ای را سر می برد. برای حوا ( خواهرش ) می نویسدسالی دو بار همین کار را بکند، کفتر سیاه باشد بهتر است و …»او جوری هر دو طرف جبهه را ترسیم می کند که هر دو در نظر خواننده سنگدل و خونخوار ترسیم می‌شوند، چه نجف آبادی های میخ کوب و کبوتر کش و چه چهار زن دشمن که سر می برند و پوست می کنند.نویسنده در صفحه ۲۴ ذکری نیز از مرحوم آیت الله منتظری می کند تا ادای دینی کرده باشد. ایشان در گفتگوی با خبر آنلاین در ۳۱ مرداد سال ۹۳ در این رابطه این چنین می گوید :«این ابهام هست و بعضی از شخصیت‌های این رمان از همه ماجرا خبر دارند و اشاره می‌کنند چیزهایی هست که فقط من می‌دانم و چیزهایی هست که نمی‌شود گفت. این ابهامی که شما می‌گویید مثل آن عکس‌های شیخ معروف دیار نون است که یک شبه از روی دیوارها برداشته می‌شود.خبر آنلاین : منظورتان آیتالله منتظری است ؟ بله. و شما همچنان همین امروز هم اگر به این قضیه نگاه کنید می‌بینید درباره‌اش و چرایی رخ دادنش ابهام وجود دارد. شاید در سطح کلان سیاسی موضوع روشن باشد ولی برای آدم‌هایی که در آن شهر هستند هنوز سئوال است که چرا این اتفاق افتاد. بی‌شمار اتفاقات سیاسی را می‌توان مثال زد که در این مملکت می‌افتد و شما هیچ وقت برای آن پاسخی نمی‌یابید و همیشه در شک و تردید هستید که ماهیت این اتفاق چه بود. مثلا با یک ترور در مملکت روبرو می‌شویم و هنوز هم نمی‌دانیم که ماجرایش چطور بود. یا مثلا در مورد پایان جنگ هنوز هم که هنوز است حرف و حدیث زیاد است…»رمان با طرح و معرفی سرسری شخصیت های متعدد دچار پیچیدگی بیهوده شده است. البته علی رغم مشکلات فنی رمان در روایت، پرداخت و فضاسازی و … باید اذعان کرد که گره های داستان برای جذاب کردن و کشش آن، خوب طراحی شده اند اما با نتیجه گیری عصبی و سیاسی و به نظر تغییر یافته پایان داستان همین خوبی نیز از بین رفته و همه انتظارات بر باد می رود.تکلیف راوی و نویسنده نیز روشن نیست مثلا در صفحه ۱۷۲ ترسیم دلخراشی از شهادت دوستان نوح می شود ولی درست در اوج ماجرا در ابتدای صفحه ۱۷۳ همه چیز را با این جمله نوح به هم می ریزد: «پسر عجب شانسی آوردی ؟ مادرت از اتوبوس نکشیده بودت پایین الان سرت رو توی یک گونی فرستاده بودند.»نویسنده نمی تواند تناقض هایی را که آفریده است پاسخ گوید. کسی که جعل تاریخ تولد می کند که به جبهه برود معلوم نیست چه هدفی را دنبال می کند. دنبال شهادت است، دنبال خواهر همسایه اشان است ، دنبال انتقام از قاتلین دوستش است، دنبال بازی و بازیگوشی است و یا …؟آشفتگی و نامانوسی ذهن نویسنده با فضای جبهه ها و حتی پشت جبهه ها به خوبی عیان است.ایشان بر اساس خوانده های خود از کتاب های دیگر و یا شنیده ها خواسته است به اصطلاح زوایای دیگری را ببیند که به نظرم موفق نبوده است.جنگ زده ها به نهایت تصویری بد و نامناسب دارند و نویسنده نتوانسته به درستی آنان را معرفی نماید. آنچه که از یک جنگ زده در ذهن می نشیند آدم هایی بی کاره و بی مسئولیت و خرافی و دزد و غیر متدین است.رمان چارچوب و قالب مستحکمی ندارد و بدتر از آن محتواست که کاملا متلاطم و معیوب و غیرواقعی است.به نظر من حق هیچ شخصیتی در داستان به خوبی ادا نمی شود. توصیه می کنم بخش «خواب هفت لا» را نخوانید، چون هیچ نکته ای را از دست نمی دهید. فصل «چیزهایی هست که فقط من می دانم» به عنوان آخرین فصل رمان بیهوده ترین فصل کتاب است؛ بیانیه ناقص و سانسور شده سیاسی و ربط دادن بی ربط همه چیز با هم و گنگ ماندن همه گره های رمان. اینجاست که حس می کنی ۲۱۶ صفحه خواندن کتاب به بطالت گذشته است و احساس غبن می کنید.رمان نه جا و مکانی را به خوبی ترسیم می کند نه شخصیتی را به خوبی می پردازد و نه تاریخ و زمانی را به روشنی می شناساند و نه مفهوم تازه ای را به تو می آموزاند.وقتی حرف از روضه زده می شود اول هدف بیان می شود که در اینجا هیچ سخنی از آن نیست. در روضه هم غم و غصه داریم و مظلومیت، و هم حماسه و شور و شعور؛ هم گریه و فغان داریم و هم تکبیر و هم ما رایت الا جمیلا.اما روضه نوح که معلوم نیست کیست و چرا به جبهه می رود پوچ است و بی هدف و خالی از معنویت و خدا.البته نویسنده در گفتگویی که ذکری از آن رفت از منتقدین خود اینگونه یاد می کنند :«عده‌ای زود قضاوت کردند درباره «روضه نوح» و هیجان زده بودند از این پیش داوری شان که قصدشان این بود تا آن را پیراهن عثمان کنند و به وسیله آن منافع جناحی خود را به پیش ببرند.اینان غافل از این بودند که دیر یا زود «روضه نوح» را کسانی خواهند خواند و با حیرت خواهند پرسید که به راستی آن همه هجمه علیه کاری در وصف شور و هیجان جوانی برای رساندن خودش به جبهه جنگ از چه بابت صورت گرفته است؟ من در برابر این هجمه ها صبرایوب پیشه کردم و هیچ نگفتم و خوشحال هستم که مخاطب ایرانی با آنچه به تصویر کشیده ام احساس همذات پنداری می‌کند و گواهی می‌دهد که از روزگار رفته بر ما به درستی نوشته ام و از واقعیت جنگ نوشته ام. هیچ واهمه از قضاوت های شتابزده نداشتم که معتقدم اثر می‌تواند از خودش دفاع کند. برخی ها هم گفتند که پا در قلمرو کسانی گذاشته‌ای که درباره ادبیات جنگ، تمامیت خواه هستند.»در پایان فقط این را می گویم :جناب محمودی ما کتاب شما را به دقت خوانده ایم و همذاتی در داستان شما نیافتیم.و البته جناحی نیز نداریم که به فکر منافعش باشیم.پس یک بار دیگر، از نو، حماسه حسینی را بخوانید و بشنوید.
خواندن 738 دفعه
آخرین ویرایش در پنج شنبه, 28 بهمن 1395 ساعت 01:57
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

درباره نویسنده:

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید